مرتضى مطهرى
153
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اين گونه كه ديگران را دور خودشان جمع كنند ، ارادهء خودشان را بر ديگران تحميل نمايند و ديگران را در اراده تابع خودشان كنند ؛ اينطور آفريده شدهاند و لذا نيرو ايجاد مىكنند و مىتوانند همهء ارادهها را در جهت خواست خودشان حركت بدهند . چطور مىشود انسان نقش اينها را انكار كند و بگويد نابغه مظهر خواست جامعه است ؟ ! البته شك ندارد كه نابغه هم اگر بخواهد بر ضدّ خواست جامعه عمل كند مثل شناگر ماهرى است كه مىخواهد بر ضدّ جريان آب حركت كند . اين را ما انكار نمىكنيم بلكه اصلًا نابغه آن كسى است كه جريان را كشف كند و بفهمد در چه جهتى بايد حركت كرد . نابغهء كج سليقه مىخواهد جامعه را بر ضدّ احتياجها و نيازهاى آن حركت دهد و قهراً محكوم به شكست است ، ولى نابغهاى كه خواست و نيازهاى واقعى جامعه را مىفهمد جامعه را حركت مىدهد ؛ و بالاخره نابغه است كه مىتواند جامعه را حركت بدهد ، غير نابغه نمىتواند جامعه را حتى در جهت خواست جامعه حركت دهد . البته ما نمىگوييم كه نابغه يك آدمى است كه جامعه تابع هوس اوست . حتى پيغمبران نيز اين طور نبودند . پيغمبران هم كه جامعه را حركت مىدادند ، در جهت فطرت حركت مىدادند ، يعنى اگر در مردم يك فطرت الهى و دينى نبود حضرت رسول هم نمىتوانست آن حركت را در مردم به وجود بياورد . پس ما آن جنبهء نياز واقعى و خواست درونى را انكار نمىكنيم ولى در عين حال مىگوييم در واقع آن خواست درونى همان قوهء منفعله است و نابغه قوهء فاعله ، يعنى آن خواست درونى حالت پذيرايى است ؛ در او يك دغدغهاى هست ، مىخواهد در اين جهت حركت كند ، اقتضاى حركت دارد ولى يك نيرو مىخواهد كه او را حركت بدهد ؛ نابغه آن نيرويى است كه مىآيد او را حركت مىدهد .